من کیستم؟

من کیستم؟من این افکارم..الآن غمگینم..چنددقیقه دیگه متنفرم ومنزجرم..وبعد لحظات دیگه ناامید وسرخورده..!!اونوقت بعداز یک ساعت خوابیدن وگپ زدن پشت تلفن ودیدن یک فیلم امیدوار کننده دیگه شادوخوشحالم..!!!

پس معلوم شد من یک آفتاب پرستم!!!هراتفاقی٬هرحرفی٬هرنگاهی٬رنگ منو تغییر میده!!اینکه شد رنگم!پس افکارم رنگم شد!!

یک بار دیگه:من کیستم؟من یک متفکرم.من مهندسی باهوش یا دانش آموزی منضبط یا یک پرستارمهربانم.اینم که شد لباسو کیف و کفشم!!!پس شغلم٬لباسم شد!!!

مثل اینکه سوال راحتی هم نیست!!یکباره دیگه.این بار به هدف میزنیم!

من کیستم؟حالا کمی روشنفکرانه با بادی در غبغب وژستی فیلسوفانه یا شاید زاهدانه:من روحی هستم که باید مراحل تکامل وترقی را بپیمایدوبه خدابرسد!!...این که شد کپی برابر اصل!!این امتحانی تئوری وعملی است.تااینجا قبول شدیم.حالا که ماروحیم٬پس در چشم به هم زدنی هرآنچه روبخواهیم وبخواهید می کنیم!!(اولین دروغ شاخ دار).حالاکه ماروح هستیم پس خوب٬بی عیب وبی نقصیم!!حالا دیگه بجای روح بودن شدیم پینوکیو!!!از اونجا که هیچوقت ماه پشت ابرنمی مونه٬سوال من کیستم هم نمیتونه تاابد خاک بخوره.یا جواب های آبکی بخوره که بشه گل بازی!!!!!!!!گفتم گل.گلی که ازاون اومدیم وبا نفسی یا بادی زنده شد.نفسی یا بادی؟؟؟؟

نکنه بجای من کیستم باید بگوییم او کیست؟!

/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ندا

سلام عزيزم .......حالا واقعا من کيستـــــــــــــــــم؟؟

سلام گلم ميبينم که بازم گل کاشتی يه سوال جواب بينقص که هم ميشه همرو سر کار گذاشت و هم بخود اورد مث یه شک. ولی خيلی هنرمندانه عمل کردی موفق باشي

مهدی

من بودم

علي

همه ما سر کاريم يکيش خود من

ميلاد

خيلی خوشحالم تو رو لينک کردم. خيلی موفق باشی .

امیر

سلامک سمای عزيز مرسی از کامنت پر محبتت. چه پست قشنگی داری و چه تعبيرهای زيبايی و . . . چشمی از عشق ببخشايم تا رود آفتاب بشويد دلتنگی مرا!

شکست عهد من وگفت هر چه بود گذشت به گريه گفتمش آري وچه زود گذشت بهار بود وتو بودي وعشق بود و اميد بهار رفت و تو رفتي و هر چه بود گذشت

صابر طباطبائی یزدی

فكر كن و بنويس و ادامه بده و غافل نشو. من و تو و همه يك نفريم. اصلا حالا كه فقط تو مخاطبمي : من و تو يك بطنيم و او خداست. و همه ما در عالم كثرت اين پايينيم. پس، نگاه من به تو نيست و تو هم نگاهت را از من بردار، همه به اون مي نگريم و غرقيم.

تنها

من چيستم؟ زاده يک شام لذتبار ناشناسی پيش می راندم در اين راهم روزگاری پيکری بر پيکری پيچيد من بدنيا آمدم بی آنکه خود خواهم کی رهايم کرداه ای تا با دو چشم باز برگزينم قالبی خود از برای خويش تا دهم بر هر که خواهم نام مادر را خود به آزادی نهم پای در راه خويش من بدنيا آمدم تا در جهان تو حاصل پيوند سوزان دو تن باشم پيش از آن کی آشنا بوديم ما با هم من بدنيا آمدم بی آنکه من باشم ... عاقبت روزی ز خود پرسیدم کیستم من؟ از کجا آغاز می یابم گر سراپا نور گرم زندگی هستم از کدامین آسمان راز می تابم