کوچه باغ شهریور

کوچه باغ شهریور پر از خاطره ست.

از گلبرگهای باغچه ی شهریوری تا سایه سار درختان سرفرازش.

ازسپیده دم متبرک به اذان عاشقی تا شامگاه ایستاده به نمازش

از آسمان بارانی تا گلبرگهای شبنم زده اش.

از دلتنگی یه غریبه تا صدای قلب بی قرارش.

از صدای پای یه آشنا تا سلام  مهربانش.

از دست های یخ زده و محتاج من تا دست های گرم و صمیمی تو.

از تمنای چشمهای من تا آغوش پر سخاوت تو.

از لحظه های بی تو بودن تا لحظه های با تو شدن.

...

کوچه باغ شهریور...خدای عاشقی نگهبانت.

              

/ 3 نظر / 29 بازدید
امیر

من ازآن کوچه گذشتم ومیدانم که انچه هست میدانی که از پس آن گلبرگها چه بویی میتراود ز بوی مست عشق...و چه خوش است وقتی که میماند عطرش بر روی نرم تر ازگل! و چه خوش تر میشود وقتی شوق هستی و بودن را فریاد میزند...شوقی هوسناک! زیبایی را فریاد میزند دست نوشته هایت! برقرار باشی.

حمید قره یاضی

به احساس آمیخته به عطر خدایت احترام می گذارم و آن را صمیمانه تحسین می کنم ...باشد که برای همیشه عاشق کوی یار بی همتا بمانی....

خانم شریفی نیا

شما در انجمن وبلاگهای با نام و خدایی که در این نزدیکیست عضو شدید. امیدواریم با حضور شما وبگاه تازه تاسیس و نوپای ما محمل اندیشه های خدایی شود... منتظر هستیم...