یه باور...فقط همین

  

وقتی به خودت فکر میکنی میخوای ببینی کجای روزگار داری قدم میزنی؟!همینجایی که هستی یا یه جای دورتر؟لحظه لحظه از روزگار داره میگذره و تو در تعلل به سر میبری!!

ذوق تو وجودت تورو خوشحال و سر خوش نگه داشته،میدونی که این ذوق دروغین و اشتباهی نیست،و همین بهت یه ندا میده که:مسیر درسته!

اما پس چرا باز تعلل هست و قدم زدن آهسته!!!

فکر میکنی

فکر میکنی

فکر میکنی

به یه نتیجه میرسی که تو هم مثل بقیه آدمی!باز به یه نتیجه دیگه میرسی آدم و حوا باهم بودن!حتی بعد از اینکه از فردوس برین به دیر خرابات اومدن!

باز به یه نتیجه دیگه میرسی:کاش اون درخت بهشتی هیچوقت سیب نمیداد و تو الان تو بهشت بودی و به دور از این همه تعلل!

دیگه کم کم داری کل هستیو میبری زیر سوال!عجب روش احمقانه و کوته فکرانه ای!

به خودت میای....باز خودتو تو اون مسیر میبینی...با همون تعلل سابق!

دلت میخواد با خودت زمزمه کنی:

دلتو به باور ابر بده که خسته سفر نکنم با چشمان خیس.

میدونی و ایمان داری که خدا هست در همین نزدیکی و مراقبته.همین جبران همه تعلل ها میشه...

 

 

 

/ 3 نظر / 23 بازدید
...

سلام

هیچکس

[لبخند] باز از اون حرفا.پرخوری از همون اول خلقت بشر مایه دردسر بوده...

سما

نمیدونم به چه دلیل با وبلاگمن دشمنی و تضاد داری که همیشه کامنتای منفی با اسامی مختلف میزاری اینجا اتاقی از آن خودمه...نه تو ونه هیچ کس دیگه نمیتونه برام حکم تخلیه صادر کنه! اگه متنام لوسه نخونش.اگه بی محتواس نخونش.اگه مسخرست نخونش.اگه اگه و هزار اگه دیگه توذهنته نیا اینجا. تو و امثال تو از احترام به حریم دیگران هیچ چیز نیاموختید! خوب...این دنیا مملو از همه تضاد هاست.نباید اعتراضی هم به شما کرد. خداوند همه مارو هدایت کنه.