ما و خدایی که درین نزدیکیست...
شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸
یک عاشقانه ... صدای سخن دوست() 

یا هو

 

ماعادت میکنیم

به یک نگاه٬تاهمراهمون بشه.به یک رفیق که هم مسیرمون بشه٬به یک وابستگی ،که هم دلمون بشه...

باخودم فکر میکردم٬میشه بدون همسفر هم از زندگی لذت برد٬یعنی باید بتونیم.

تاوقتیکه موعدمقرر همسفری ازراه برسه.تااون روزی که اونقدر بزرگ بشیم که بتونیم برای ما شدن٬برای گذشتن ازخود٬برای ایجاد یک مسیر دونفره ٬هم قسم بشیم..

باید تنهایی هم عاشقانه زندگی کرد٬بجای انتظار برای دیگران.باید وابستگی هارو رها کرد.نگاهها روزود باور نکرد.

وقتی عاشق خودمون باشیم٬دنیا رنگ دیگه پیدا میکنه٬بارون حال و هوای دیگه پیدا میکنه٬دیگه از خیس شدن نمی ترسیم٬دیگه بهرکسی اجازه نمیدیم چترشو روی سرمون باز کنه.آسمون٬ بزرگترین چتر روی سرمون میشه....

باشادی تمام میریم زیر گنبد نیلی.اون موقع ٬جای اشک هایی که بی بهانه پشت چشمامون جاخوش کرده٬شور واشتیاق یک لبخند مهمون دلامون میشه.

وچه شگفتی دلپذیری!

آنگاه که سرانجام در می یابیم..

در عین یکه بودن......هیچ گاه احساس تنهایی نمی کنیم.

آنگاه که سرانجام از خود گذشتیم و برای ما شدن به موعد مقرر خدایی دل بسته ایم.

 

ومن الله توفیق...والسلام