ما و خدایی که درین نزدیکیست...
شنبه ٦ امرداد ۱۳۸٦
صدای سکوت ... صدای سخن دوست() 

دلم برای ماهی قرمز تو تُنگ بلور  میسوزه..

ماهی قرمز آرزوش به دریا رسیدنِ...با اینکه میدونه هیچ وقت به دریا نمیرسه اما بازم تلاش میکنه٬دقیقاً مثل وقتای که دنبال یه چیزی میگردی که باعث آرامشت بشه اما هرچی میگردی و میگردی هیچی نصیبت نمیشه!

هیاهوی عجیبیه!

بین تو و خودت!

یه حس!یه صدا!یه ردپا!یا...

یا هرچی دیگه باعث میشه به خودت بیای.

لطفاً یه لحظه سکوت!

صدای سکوت مثل یه حسِ ٬یه حسی که انگار توهیچ کجای این زمونه نبوده و تا به حال هم شنیده نشده.گوش کن!من گوش کردم .شنیدم که میگفت: مثل ماهی تنگ بلور٬مثل یاس سپید کوچهِ باغ٬مثل یکی مثل خودت باش!

شدم یکی مثل خودم!

نگاه کن٬میبینی ٬ردپای خدا هم در همین نزدیکیست.