ما و خدایی که درین نزدیکیست...
جمعه ۱٥ تیر ۱۳۸٦
دلنوشته ایی یــــــواشکی!! ... صدای سخن دوست() 

ثانیه ها! و چقدر زود میگذرند!

خاطرات مکتوبم٬نوشته های لحظات تنهاییم٬ را بعد از مدتها خواندم.صندوق خاطرات گذشته چقدر قدیمی شده بود.

نوشته ها اینطور میگفتند:ازهم گذشتیم٬دلتنگ شدیم٬تنها شدیم..

بین نوشته ها نامه ایی بود:وانگه تنها شوی ٬دستان خود را بالا گیری و به آستان حضرت دوست آرام شروع بگریستن کنی..خدایا تنها تورا دارم..مرا تنها مگذار.

ونوشته ایی اینچنین:

میخواهم برای خودم دعا کنم٬٬نکنه زمانی دل بشکنم!نکنه زمانی مغرور شوم!نکنه زمانی درک نکنم!نکنه زمانی دیگر انسان نباشم!

بیشتر پیام های تبریک تو هر مناسبتی رو یادداشت کرده بودم و حالا که مرور میکنم میبینم که چقدر خوشبختم که برای خیلیا مهم هستم.

یک نوشته ایی آشنا در صفحات تردید و اندوه :یه روزی٬یه جایی٬یه جوری٬یه کسی٬یه چیزی...صبر داشته باش.چقدر تسکین دهنده!

و..و..و... نوشته هایی دیگر٬از برای دلخستگی٬شادی٬موفقیت٬شکست وامیدی که هیچوقت ریشه اش خشک نخواهد شد.

روح من...

خسته اما مفتون

دلشکسته محجوب

بازخواهد زیست

مملو از عطر خدا خواهد زیست.

سما.۱۵/۴/۸۶