ما و خدایی که درین نزدیکیست...
سه‌شنبه ۸ خرداد ۱۳۸٦
شجاع دل! ... صدای سخن دوست() 

میدونم واسه چی انقدر ناراحت و غمگین بود..

آخه اصلا انتظارشو نداشت٬انتظار اینکه کم بیاره٬انتظار اینکه لحظه ها براش بارونی بشن٬انتظار اینکه از شکستنش اینبار آیینه گریه کنه!!

بارها بهش گفتم ترس و ناامیدی مثل خوره می مونه٬یه وقتی متوجه میشی که تمام وجودتو گرفته و درونت رو نابود کرده.

بارها بهم گفت٬ازشکست میترسه!

بهش میگفتم مطمئن باش که هیچ وقت با این ترس٬پیروز نمیشی.

میگفت چقدر شعار میدی!بعضی وقتا ترس انگیزه هم ایجاد میکنه!در ضمن مگه همه اونا که پیروز شدن شجاع دل بودن؟؟

گفتم بله!همشون شجاع دل بودن.وقتی از شکستن بترسی٬دیگه تو هیچ میدونی جرات رفتن نداری....

حالا ناراحت و غمگین یه گوشه کز کرده٬صورتش گر گرفته ودستاش میلرزه..

*رفیق!بلند شو٬وهیچوقت فراموش نکن دستان لرزان گره ایی را نمیتوانند باز کنند.*