ما و خدایی که درین نزدیکیست...
چهارشنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸٦
... ... صدای سخن دوست() 

تا حالا میدون جنگ رو اینطوری ندیده بودم.پر از خودگذشتگی٬ایثار٬مردونگی٬..

اشک از چشمام جاری شده بود.من کجا بودم و اونا که جبهه رفتند و پر پر شدند کجا!؟

گلای قشنگی مثل عمو مهدی خودم٬با شجاعت تمام ٬مملو از عشق به خدا از خودشون گذشتند و پرپر شدند.

اونا رفتند٬عرصه موند برای یه سری بیخبران و به ظاهر مرد!

به این فکر میکردم که اگه شیپور جنگ زده بشه کیه که از خودش بگذره و بره برای شهادت؟کیه که بخواد از خودش بگذره تا آب تو دل بقیه تکون نخوره؟!

به یاد شعر مولانا افتادم:

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت               شیرخدا و رستم دستانم آرزوست

جانم ملول گشت زفرعون وظلم او                آن نور روی موسی عمرانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر              کز دیو ودد ملولم و انسانم آرزوست

کاش اینقدر انسان باشیم که آبروی شهدای پرپر شده رو نگهداریم.

حالا میفهمم چرا شهدا با پیامبران و انبیا محشورند!