ما و خدایی که درین نزدیکیست...
شنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٥
تنهايی.. ... صدای سخن دوست() 

                   

اشک آسمان بودم.برگونه دریا نشستم.تو آغوش گشودی و مرا در خود گرفتی وسپیدی تو در بی رنگی جان من نشست.اینک تو گره گشای آغوش خود شده یی و مرا مروارید سینه های سنگ سان انسان ها کرده یی..

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاریست.