ما و خدایی که درین نزدیکیست...
یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳۸٥
نزدیک دورها! ... صدای سخن دوست() 

من٬شب٬سکوت می خواهد مدتی پر از خالی٬با فریاد هایی از جنس سکوت٬تماشاگر شما باشد.

می خواهد مثل سهراب فریاد بزند:چه اهمیت دارد گاه اگر می روید قارچ های غربت؟!

یعنی میتواند؟؟....بارها چشم هایش را شست٬اما جور دیگر ندید!

چون:هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود!کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد!هیچکس زاغچه ایی را سریک مزرعه جدی نگرفت!وازین هیاهو به اندازه یک ابر دلش می گیرد!

دوستان بهتر از آب روان...بسراغش اگر میایید٬نرم وآهسته بیایید٬چینی نازک تنهاییش٬ترک برداشته است!

                    

                         وچه تنها.