ما و خدایی که درین نزدیکیست...
شنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٥
عجب صبری خدادارد! ... صدای سخن دوست() 

عجب صبری خدادارد! اگرمن جای او بودم٬

همان یک لحظه اول٬که ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان٬جهان راباهمه زیبایی وزشتی٬بروی یکدگر٬ویرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد!اگر من جای اوبودم٬

که در همسایهٔ صدهاگرسنه٬چندبزمی گرم عیش ونوش میدیدم٬تحسین نعرهٔ مستانه راخاموش آندم٬برلب پیمانه می کردم.

عجب صبری خدادارد!اگرمن جای او بودم٬

که می دیدم یکی عریان ولرزان٬دیگری پوسیده ازصدجامهٔ رنگین٬زمین وآسمان را واژگون مستانه می کردم.

عجب صبری خدادارد!اگرمن جای او بودم٬

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان٬هزاران لیلی نازآفرین را کوبه کو٬آواره ودیوانه می کردم!

عجب صبری خدادارد!اگرمن جای او بودم٬

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان٬سراپای وجودبی وفا معشوق را٬پروانه میکردم!

عجب صبری خدادارد!چرا من جای اوباشم:

همین بهتر که او خودجای خودبنشسته وتاب تماشای زشتکاریهای این مخلوق را دارد!

وگرنه من بجای او چو بودم٬یک نفس کی عادلانه سازشی٬باجاهل وفرزانه می کردم!

عجب صبری خدادارد!عجب صبری خدادارد!