ما و خدایی که درین نزدیکیست...
جمعه ٢٠ امرداد ۱۳۸٥
عاشقـــــــانه برای خود! ... صدای سخن دوست() 

نمی دونم چرا ماعادت کردیم٬همیشه یکی بیاد؟!

چراما دخترا همیشه منتظر وچشم براه هستیم؟چشم براه یه مرد عاشق٬که بیادوتازه اون موقع زندگیمون رنگ و بو بگیره!چرا پسرا همیشه دل خوش میکنن به یک نگاه٬تا هم مسیرشون بشه٬بدون اینکه بدونندبا اون نگاه هم دل هستند یا نه؟؟

باخودم فکر میکردم٬میشه تنهایی هم از زندگی لذت برد٬یعنی باید بتونیم.

تاوقتیکه موعدمقرر همسفری ازراه برسه.تااون روزی که اونقدر بزرگ بشیم که بتونیم برای ما شدن٬برای گذشتن ازخود٬برای ایجاد یک مسیر دونفره ٬هم قسم بشیم..

باید تنهایی هم عاشقانه زندگی کرد٬بجای انتظار برای دیگران.باید وابستگی هارو رها کرد.دلبستگی خیلی قشنگتر از وابستگیه.

وقتی عاشق خودمون باشیم٬دنیا رنگ دیگه پیدا میکنه٬بارون حال و هوای دیگه پیدا میکنه٬دیگه از خیس شدن نمی ترسیم٬دیگه بهرکسی اجازه نمیدیم چترشو روی سرمون باز کنه.آسمون٬ بزرگترین چتر روی سرمون میشه....

باشادی تمام میریم زیر گنبد نیلی.اون موقع ٬جای اشک هایی که بی بهانه پشت چشمامون جاخوش کرده٬شور واشتیاق یک لبخند مهمون دلامون میشه.

وچه شگفتی دلپذیری!

آنگاه که سرانجام در می یابیم..

در عین یکه بودن......هیچ گاه احساس تنهایی نمی کنیم.