ما و خدایی که درین نزدیکیست...
شنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٥
مادرم روزت مبارک ... صدای سخن دوست() 

آن هنگام که زیبایی یاسهای سفید را درک کردم.

آن هنگام که درخشندگی آفتاب٬وجودم را منور ساخت.

آن هنگام که جوشش مهرومحبتت٬آغازشکفتن غنچه امیدم گشت.

تورادر کنارم دیدم.

درآغوشم گرفتی وبا گذشت هر ثانیه٬لحظه های عاشقی را برایم هجی کردی.

هرنفس بامن بودی ومن غرق شادی ونشاط در باغ محبتت٬بزرگ شدم.

من بزرگ شدم٬اما چقدر حقیرم در برابر وجودآسمانی و با شکوهت.

چه دارم که نثار عشق نا متناهیت کنم؟؟

باگلبانگی عاشقانه٬با بغضی گران وبا اشکهایی غلتیده در دیدگانم٬فریاد می زنم:

مادرم روزت مبارک.

بوسه بر دستان پرمحبتت می زنم وعاشقا نه می پرستمت.