ما و خدایی که درین نزدیکیست...
دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٥
  ... صدای سخن دوست() 

دادگاه رسميست.شاکی به جايگاه بيايد.

ـــجناب قاضی من از همه اين آدما شکايت دارم.

ــادامه دهيد..

از دست اون شکايت دارم٬چون هر وقت سنگ صبور خواست٬هروقت دلش تنگ بود٬هروقت تنها بود٬در کنارش بودم٬اما اون...

از دست اون يکی هم٬چون معرفت و دوستيو بهم ياد داداما با خيانت برام معنی کرد.

از دست اونم شاکيم٬چون هروقت دلش خواست به دلم تيشه زد!

ازدست اونم شاکيم٬چون حقيربودوباحقارتش همه رو حقير ميکرد!

از دست اونم٬چون غرور وتکبرش٬به جهل و نادانی بدل شده بود!..........

جناب قاضی من از همه اين آدما شکايت دارم٬چون با خيانت٬دورنگی٬غرور وجهالت٬پستی٬نامردی٬گستاخی٬...مرا آزاردادند.اشد مجازات را از محضر محترم دادگاه خواهانم.

...............................

رای دادگاه:چون تعداد محکومين زياد است به شما پيشنهاد می شود به هيچستان نقل مکان کنيد!!!!!!