ما و خدایی که درین نزدیکیست...
جمعه ۱۸ فروردین ۱۳۸٥
  ... صدای سخن دوست() 

بگذارید درخواب باشم٬من به عشق مخمورم.

بگذارید آرام بگیرم٬روحم ازروزان وشبان ملول است.

مرامیان دستهای لطیف خواب تنها بگذاریدکه ‍پلکهایم از بیدارماندن خسته شده اند.

درنی بدمیدوبانغمه های دلنواز٬قلبی راکه آهنگ ایستادن کرده است٬توان دهید.

نغمه های آسمانی سردهیدوازمفاهیم جادویی برای احساسم فرشی بگسترید آنگاه پرتوآرزو رادرچشمانم بنگرید.

در عمق جانم ترنمی است که لباس سخن نمی پذیرد..

میدانم که خسته است٬ بیشترازدیروز و کمترازفردا….