ما و خدایی که درین نزدیکیست...
سه‌شنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٦
بنوازيم... ... صدای سخن دوست() 

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد               نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد

پیر دُردی کش ماگرچه ندارد زر و زور                خوش عطابخش وخطاپوش خدایی دارد

                       

تو کنج اتاقش٬ چنگی غبار گرفته و خاموش به چشم می خورد.

چه نت هایی که مثل پرنده خواب آلود در شاخسار٬آروم روی تارهاش خوابیده بودند!

و در انتظار...در انتظار دستی که آنها را به نوا در بیاره.

هیهات!

چه زمان هایی که استعداد در عمق وجودش خفته ونجوای راهبری را در انتظار٬تابگه:

*برخیز و کاری کن.*

شنبه ٦ امرداد ۱۳۸٦
صدای سکوت ... صدای سخن دوست() 

دلم برای ماهی قرمز تو تُنگ بلور  میسوزه..

ماهی قرمز آرزوش به دریا رسیدنِ...با اینکه میدونه هیچ وقت به دریا نمیرسه اما بازم تلاش میکنه٬دقیقاً مثل وقتای که دنبال یه چیزی میگردی که باعث آرامشت بشه اما هرچی میگردی و میگردی هیچی نصیبت نمیشه!

هیاهوی عجیبیه!

بین تو و خودت!

یه حس!یه صدا!یه ردپا!یا...

یا هرچی دیگه باعث میشه به خودت بیای.

لطفاً یه لحظه سکوت!

صدای سکوت مثل یه حسِ ٬یه حسی که انگار توهیچ کجای این زمونه نبوده و تا به حال هم شنیده نشده.گوش کن!من گوش کردم .شنیدم که میگفت: مثل ماهی تنگ بلور٬مثل یاس سپید کوچهِ باغ٬مثل یکی مثل خودت باش!

شدم یکی مثل خودم!

نگاه کن٬میبینی ٬ردپای خدا هم در همین نزدیکیست.