ما و خدایی که درین نزدیکیست...
پنجشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٦
هوس جالبی زده به سرم! ... صدای سخن دوست() 

هوس کردم که غار نشین بشم!برم توی غار زندگی کنم!اگه کسی از دوستان غاری میشناسه که هنوز کشف نشده حتما بمن اطلاع بده!

اینجاشو اصلا فکرتم نمیرسید!نه!- بالاخره دیگه!سمای من،شب و سکوت باهمه فرق داره!البته فکر نکنی که منظورم اینکه آسمان باز شدو سما یهو افتاده بین این همه زمینی قدر نشناس!

نه...نه...نه بابا...اینطوریا هم نیست!متفاوتم چون بقیه هم متفاوتن!خیلی دلیل قانع کننده ایی بود نه؟!

بگذریم..دارم از اصل موضوع دور میشم.ببین مخاطب،فکر نکنی کم آوردم و میخوام  از همه فرار کنم و برم غار نشین بشما!اصلا اینطوری نیست!

میدونی تازگیا همه توقعشون رفته بالا..درسته..خودم گفتم ا ه و ر را ی ی فکر کنیم تا دنیایی ا ه و ر را ی ی داشته باشیم.من که سعیمو کردم اما دیگه به اینجام (دقیقا سه انگشت بالا تر از چانه)رسیده!ای بابا !آخه من نمیدونم از این همه قدرنشناسی و مبتذل فکر کردن به کجا میرسه آدم!

مخاطب سوء تفاهم نشه!دقیقا با تو نیستم  ولی یه جورایی تحقیقا باخود توام!

با چه زبونی  بگم:مارا بخیره تو امیدی نیست شر مرسان!!!میدونی از چی اینقدر بیزار شدم؟!ازینکه یه جورایی بزدل و دورویی!شایداز من میترسی!؟شایدم ازینکه باطنتو نشون بدی میترسی،چون خیلی زشته!دورویی ،چون  باهامی اما پاش برسه پشت سرم هم حسابی گِلباران میکنی!

این حرفا رو گفتم تا یکم بخودت بیای!کسایی هم هستن که ازتو دوروتر باشن (دست بالای دست بسیار است)وحقتو بزارن کف دستت!!!

پی نوشت 1:این متن مربوط به شخص یا مخاطب خاصی نیست.

پی نوشت2:آدما خیلی متوقع و قدرنشناس شدن،مهربون تو حداقل اینطوری نباش!

پی نوشت3:غارنشینی هم مزاح بود.شاید با این حرفا بعضیا بفهمند که تو این دنیا اینقدر جا برای همه هست تا مزاحم کسی نشن.(ازهرلحاظ)

پی نوشت عکس:بدون شرح!!!